هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
281
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
گوشهاى از مسجد نشست و بلال را به سراغ عثمان بن طلحه فرستاد و كليد كعبه را از او خواست . كليد به دست مادر او بود . عثمان به مادرش گفت : پيامبر كسى را فرستاده ، كليد كعبه را مىخواهد . مادر وى گفت : به خدا پناه ببر از اينكه كسى باشى كه ميراث گذشتگانش به دست او از ميان مىرود ، و از دادن آن به وى خوددارى كرد . عثمان گفت : به خدا سوگند يا آن را به من مىدهى يا كس ديگرى به سراغت مىآيد و آن را از تو مىگيرد . او كه چنين ديد كليد را به پسرش داد و او آن را به نزد پيامبر آورد و به آن حضرت داد . چون پيامبر كليد را گرفت ، عباس دستش را دراز كرد و گفت : اى رسول خدا ، پدر و مادرم به فدايت ، آب دادن به حاجيان و پردهدارى كعبه را براى ما با هم جمع كن . پيامبر ( ص ) فرمود : من آنچه را كه از آن خشنود مىشويد به شما مىدهم و آنچه را كه بواسطهء آن سنگين مىشويد به شما نمىدهم . آنگاه فرمود كه در كعبه گشوده شود . در را گشودند و پيامبر وارد خانه شد . ديوارهاى خانه از درون پوشيده از تصاوير و تنديسها بود . پيامبر فرمان داد همهء تصويرها و تنديسها را از ميان ببرند ، و گفتهاند كه خود آن حضرت نيز به اين كار مشغول شد . ظرف آب و پارچهاى خواست و پارچه را با آب تر كرد و به تصاوير كشيد تا تمامى آنها را محو نمود . از جملهء تصاوير اين بود كه ابراهيم ( ع ) را به صورت پيرمردى كشيده بودند كه با چوبهاى قرعه مشغول قرعه يا قمار بود . ( 1 ) در روايت واقدى آمده است كه در كعبه را به روى پيامبر و بلال بن رباح و اسامة بن زيد و عثمان بن طلحه كه همراه آن حضرت بودند بستند ، و پيامبر هر چه خواست در آنجا درنگ فرمود . پس از آنكه هر چه تصوير و تنديس در آنجا بود زدود و در آنجا نماز گزارد ، بيرون آمد . آنگاه دو جانب در را گرفت و درحالىكه كليد كعبه در دستش بود و اهل مكه برخى بر زمين نشسته و برخى در برابرش ايستاده بودند رو به مردم نموده فرمود : « ستايش خدائى را كه نويد خود را راست آورد ، بندهء خويش را يارى كرد و گروههاى دشمنان را به تنهائى شكست داد . بدانيد ، هر شرافت موروثى يا